داستان هیولا : م،سرخوش ( بخش دوم )
هیولا(بخش دوم )شبی مثلِ تمامِ شبها خوابیدیم، و صبح زیبا دیگر بیدار نشد. دکترها گفتند در خواب سکته کرده. نمیخواهم دربارهی مرگِ همسرم، روزهای بعد از آن، و احساساتِ ...
هیولا(بخش دوم )شبی مثلِ تمامِ شبها خوابیدیم، و صبح زیبا دیگر بیدار نشد. دکترها گفتند در خواب سکته کرده. نمیخواهم دربارهی مرگِ همسرم، روزهای بعد از آن، و احساساتِ ...
هیولا(بخش اول)اول میخواستم بروم کلانتری و اعتراف کنم. حتی چندبار تا جلوی پاسگاه هم رفتم؛ آنقدر در ماشین نشستم و به آمدوشدِ آدمها نگاه کردم که شب شد. بعد ماشین را...
شروعی جدید برای رشد برند شخصی یا کسبوکارت — در ارم بلاگ
مشاهده